پسركم داره بزرگ ميشه
چشام و بستم و باز کردم و روزها گذشت و پسرکم بزرگ شد.انگار همین دیرزو بود که یه پسر کوچولوی ناز نازی رو گذاشتن بغلم.همون وقت بود که یکی توی گوشم زمزمه کرد:ساناز مامان شدی.خیلی مسوولیت رو شونه هاته.از پسش بر میای؟و من در حالی که دستای کوچولوی پسرم و لمس می کردم >www.kalfaz.blogfa.com لبخند زدم و گفتم حاضرم.من مامان می شم و همه مسوولیت های این مادر بودن رو به جون می خرم.حالا ٥ ماه گذشته. من سعی خودم و کردم.با همه توانم سعی کردم.می دونم خیلی جاها کم گذاشتم.می دونم خیلی وقتا عصبانی شدم.اما تمام تلاشم رو كردم و ميكنم..................دیشب خوابیده بودی. نوازشت کردم.اشک تو چشا...
نویسنده :
مامان ساناز
12:01


